![]() |
![]() |
|
| درد و دل دانشجویی |
|
چقدر به خودتون ایمان و اعتقاد دارید؟ چقدر حرفایی را که از ته ته دلتون یه موقعی به ذهنتون می آد باور دارید؟
اگه هر از چند گاهی به اینم فکر کنی بد نیست !!!!!!!!! امتحان کن! از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند، تنها آنان که با خود چتر می برند، به کار خود ایمان دارند. اسکاول شین از زبان عیسی مسیح می گه که اگه به اون چیزایی که تو ذهنتون دارید اعتقاد داشته باشید و به اون ایمان داشته باشید حتما براتون اتفاق می افته . مهم نیست خوب یا بد اما یه روزی ،یه جایی به این حرف می رسید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:23 توسط ساحل |
|
|
هیچ وقت آن لحظات شیرین اولیه را از یاد نمی برم. چند روزی بود که بعد از مبارزه غولی به نام کنکور را ضربه فنی کرده بودم و از این به بعد من هم به «سرزمین عجایب» «دنیای شگفتی ها و تضادها» «مأوای آرزوها» یعنی دانشگاه پیوسته بودم. اقوام و آشنایان همراه با پیام تبریکشان ما را از الطاف خفیه خود که گاهگاهی از شکاف زبان زخمی و زهردارشان بیرون می زد، بی بهره نمی گذاشتند. خصوصا اونهایی که به قول خودشون این دوره را گذرانده بودند، شدید برای من کلاس ردیف می کردندکه آره یادش بخیر، ما هم یه روزایی دانشجو بودیم... . یکی می گفت: توی خوابگاه که رفتی از همون روز اول بندو به آب نده، به حرف هیچ کس هم فکر نکن واسه خودت صفا کن. دیگری می گفت: از خوابگاه نگو که دلم خونه، مگه من از اولش کچل بودم، چهارسال خوابگاه بیچاره شدم، فقط صبحانه و نهار و شام، از شیر و میوه و سبزیجات اصلا خبری نیست. آدم پوکی استخوان می گیره،چشاش ضعیف ضعیف می شه، موهاش می ریزه، خلاصه کور و کچلت می کنن تا مدرک بهت بدن. آن روز هر کس به من چیزی گفت و رفت و من ماندم و دریایی از دلهره و اضطراب و امید. حالا می بینم خیلی هم بی ربط نگفتن، چون عوارض جانبی خوابگاه نشینی کم کم پای من را هم دارد وسط می کشد. اما بچه ها ناراحت نباشید، به جاش بیمه باشید، یه انستیتو ترمیم مو طرف قرارداد با کلیه بچه ها پیدا شده که این مشکلو حل می کند، اما همیشه عوارض جانبی دانشگاه و خوابگاه و ... ریزش مو و پوکی استخوان نیست. اگه موهامون بریزه جایی به نام انستیتو ترمیم مو پیدا شده که این مشکلو حل کنه اما هیچ توجه کردید اگه روزی ارزشهامون بریزه باید چکار کنیم؟ پوکی استخوان رو درمان می کنند اما پوکی ایمان و عقیده هامون چی؟ چشامون هر چقدر ضعیف بشه، آخرش اینکه عمل می کنیم. تقریبا چیزی شبیه اولش می شه. اما اگه دلامون نبینه چی؟! اگه دلامون بمیره چی؟ آیا دیگه میشه با دلای مرده خدا رو دید؟! درس و دانشگاه و تحصیلات عالیه به چه قیمتی؟! به قیمت ریختن موها یا سوختن ارزشها؟! مثلا به ما می گن تحصیل کرده، آیا وظیفه ی ما فقط تحصیل علم و اطلاعات و در آخر مدرک است؟! این تحصیل اخلاق و ارزشهای انسانی چی می شه؟! پس بیایید با خودمون عهد ببندیم که وقتی فارغ التحصیل شدیم و لیسانس یا فوق لیسانس گرفتیم،اخلاق و ارزشها و رفتارهای ما هم درحد مدرکمون باشه. بیایید به جای اینکه دریایی از اطلاعات باشیم، برکه ای از فهم باشیم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:11 توسط ساحل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما جزء هزاران دانشجوی این کشور پهناورهستیم و با توکل به خدا راهی را شروع کرده ایم که بدون یاری تو موفق نمی شویم پس ما را یاری کن.
اگر احساس می کنی کسی به حرفهایت گوش نمی دهد آنها را بنویس و برای ما ارسال کن خوشحال می شویم. Sahel.rasta@yahoo.com |
| پیوندها |
|
الیاس خزان یه بنده ی خدا تخته سیاه روابط اجتماعی مناسب یا......... عشق ورزیدن یعنی همکاری با خدا طاروس آواژیک یه نفس تازه مبتا دریای بی ساحل بچه محل |
|
RSS
|