![]() |
![]() |
|
| درد و دل دانشجویی |
|
سفري در پيش است. كوله بارمان را بايد ببنديم. وقت رفتن فرارسيده است. حس قريبي از درون مي گويد:« آن سوي دشت تنهايي، كسي منتظراست.» گر چه رغبتي به ماندن نيست و روزگار واماندگي به سرآمده است. اما خوب مي دانيم كه، گريز، راه چاره نيست. از حادثه نبايد گريخت. حادثه مال زندگي است. بايد به استقبالش شتافت. تن آسايي و بي دردي، مرض است. سلامت انديشي، حكم مي كند كه از معبر«خود» گذر كنيم و به سمت «بي خودي» ره پوييم. هنوز دير نشده است. مي توان دوباره دراين كشمكش وجود، با احساس ظريف سپيده، طلوع نمود و درخشيد و نورپاشيد. اگر با چشمهاي سخاوت باران، پشت پلك خمودگي و بردگي، انتشار يابيم و اگر با انگشتان لطيف آفتاب، كوبه ي دل را بكوبيم، يك سينه پرازآسمان آبي را مهمان درون خواهيم كرد و پراز طراوت خواهد شد. مگر چندبار فرصت تجربه ي زندگي را داريم؟ چند بار خواهيم مرد؟ بايد ره توشه بر گرفت و كوله بار بست. يادمان نرود كه لباس سبز صبوري را برداريم. يك دفتر و قلم براي ثبت خاطره هاي بلورين سفر و چند كتاب براي رفع خستگي چشمها و تكه ناني براي همسفران... .
اينك، زمان رفتن فرا رسيده است . لحظه ي وداع . گذر از دالان خيال. پايين آمدن از پله هاي آز و آرزو و درنگي پشت خانه ي هشياري:« رفقا! خداحافظ».
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگرداني است
او در اين معبر پر حادثه عابربوده است
مدح گويي و ثنا خواني اگر دينداري است
بنويسيد دراين مرحله كافر بوده است
غزل هجرت من را همه جا بنويسيد
روي قبرم بنويسيد مسافر بوده است
«توفيق رفيق راهتان باد»
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 18:54 توسط ساحل |
|
|
خدايا آتش مقدس«شك» را آن چنان در من بيفروز تا همه ي يقين هايي كه در من نقش كرده اند، بسوزد وآنگاه از پس توده ي اين خاكستر لبخند مهراوه بر لب هاي صبح يقيني شسته ازهرغبار، طلوع كند خدايا به هر كه دوست مي داري بياموز كه عشق از زندگي كردن بهتر است و به هر كه دوست تر مي داري بچشان كه دوست داشتن ازعشق برتر خدايا به من زيستني عطا كن كه درلحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته است، حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگي اش، سوگوار نباشم. بگذار تا آن را من، خود انتخاب كنم اما آن چنان كه تو دوست داري «چگونه زيستن» را تو به من بياموز «چگونه مردن» را خود خواهم آموخت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 17:44 توسط ساحل |
|
|
هدف چيزي است كه مي خواهيم به آن دست پيدا كنيم. هدف چيزي فراتر از يك رؤياست. هدف رؤيايي است كه براي تحقق آن كوششي به عمل مي آيد. هدف خيال مبهم« باري، به هرجهت» نيست بلكه نويد روشن«انگيزه اي براي تلاش» است. لزوم هدف براي موفقيت، همانند ضرورت هوا براي حيات است. هيچ انساني بدون داشتن هدف، به موفقيت دست نمي يابد. هيچ كس بدون هوا زنده نمي ماند پس مقصد خود را دقيقا مشخص كنيد. مهم نيست كه موفقيت كنوني ما چيست يا چه بوده است، مهم آينده اي است كه براي دستيابي به آن تلاش مي كنيم.از ياد نبريد كه تنها راه براي به دست آوردن قدرت كامل و كارآيي اين است كه به كارهاي مورد علاقه ي خود بپرداريد. دربرابر آرزوهاي خود تسليم شويد تا انرژي، اشتياق، قدرت ذهني و حتي سلامت بيشتري پيدا كنيدو براي تسليم شدن در برابر خواسته ها هيچ زماني دير نيست. هنگامي كه هدف مطلوبي را براي خود تعيين مي كنيد و تصميم مي گيريد براي تحقق آن تلاش كنيد، انرژي شما افزايش مي يابد و حتي چند برابر مي شود. خواستن ، توانستن است. ايمان داشته باشيد به اينكه ازعهده ي كارها بر خواهيد آمد . اين جمله اساس تفكر خلاق است.هنگامي كه با مشكلات بزرگ روبرو مي شويم، نبايد آنقدر درنگ كنيم كه فرصت از دست برود. تا زماني كه دست به اقدام نبرده ايم ، اميد يافتن راه حل در تيرگي پنهان مي ماند. اميد داشتن خود يك شروع است ولي براي به چنگ آوردن پيروزي بايد اميد با عمل همراه گردد. اميدوارم كه هميشه در زندگي هدفمند واميدوار باشيد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 14:45 توسط ساحل |
|
|
زندگي ، رسم خوشايندي است. زندگي ، بال و پري دارد با وسعت مرگ، پرشي دارد اندازه ي عشق. زندگي ، چيزي نيست كه لب طاقچه ي عادت ازياد من وتو برود. زندگي ، جذبه ي دستي است كه مي چيند. زندگي ، نوبر انجيرسياه، در دهان گس تابستان است. زندگي ، بعد درخت است به چشم حشره. زندگي ، تجربه ي شبپره درتاريكي است. زندگي ، حس غريبي است كه يك مرغ مهاجردارد. زندگي ، سوت قطاري است كه در خواب پلي مي پيچد. زندگي ، ديدن يك باغچه از شيشه ي مسدود هواپيماست. زندگي ، شستن يك بشقاب است. زندگي ، يافتن سكه ي دهشاهي در جوي خيابان است. زندگي ، مجذورآينه است. زندگي ، گل به توان ابديت. زندگي ، ضرب زمين در ضربان دل ما. زندگي ، هندسه ي ساده و يكسان نفسهاست. زندگي ، آب تني كردن در حوضچه ي اكنون است. زندگي صحنه ي يكتاي هنرمندي ماست، هر كسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود. صحنه پيوسته بجاست، خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 5:54 توسط ساحل |
|
|
جووني، جووني، جووني. انرژي، نشاط، هيجان. جووني يه دوره اي اززندگي هرآدمه اما هركس يه نظري درمورد اون داره. يكي مي گه جووني يعني كار و تلاش. اون يكي مي گه جووني يعني با رفيقات سوار ماشين ، صبح تا شب، خيابونا روگزكني و ول بگردي وخوش بگذروني. يكي ديگه مي گه جووني يعني صبح تا شوم تو باشگاه وزنه بزني تا بازوهات اندازه ي كوه دماوند بشه. يكي ديگه مي گه جووني يعني صبح تا شب كتاب بخوني و آزمايش كني تا بالاخره يه چيزي ازت در بياد. يكي مي گه جووني يعني آدم لوتي اي باشي و مردي كني و فكرديگرون هم باشي. بعضي هاهم مي گن جووني يعني غرور. شما با كدوم ازاينا موافقيد؟ يعني جووني فقط همين؟ جووني هركسي براش يه رنگي داره. واسه يكي آبيه، واسه يكي ديگه سبزه، واسه يكي هم قرمزه. اما واسه بعضي هاهم متأسفانه سياهه. راستي جووني شما چه رنگيه؟ جووني شيرين ترين دوره ي زندگي هرآدمه واين شيريني را زماني مي تونيم خيلي خوب حس كنيم كه ازاون به بهترين نحوممكن استفاده كنيم. اميدوارم هميشه جوون بمونيد و درست جووني كنيد!!!!!!!! و حالا سخني ازمعلم شهيد « د كتر علي شريعتي» : اي جوان! تو مي داني و همه مي دانند كه زندگي از تحمل لبخندي بر لبان من، ازآوزدن برق اميدي درنگاه من، ازبرانگيختن موج شعفي دردل من عاجزاست. تو مي داني و همه مي دانند كه شكنجه ديدن بخاطر تو، زنداني كشيدن بخاطرتو، ورنج بردن به پاي تو تنها لذت بزرگ زندگي من است. ازشادي توست كه برق اميدي درچشمان خسته ام مي درخشد وازخوشبختي توست كه هواي پاك سعادت را درريه هايم احساس مي كنم، نمي توانم خوب حرف بزنم، نيروي شگفتي را كه در زيراين كلمات ساده و جمله هاي ضعيف پنهان كرده ام درياب! درياب! من تو را دوست دارم، همه زندگي ام ، همه روزها وهمه شبهاي زندگي ام، هر لحظه اززندگي ام براين دوستي شهادت مي دهند، شاهد بوده اند و شاهد هستند. آزادي تو مذهب من است، خوشبختي تو عشق من است، آينده تو تنها آرزوي من است.... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 3:35 توسط ساحل |
|
|
وقتی به تیپ و ظاهر آدم ها نگاه می کنیم می فهمیم که هر کی یه جوریه، یه اخلاقی داره، یه سری خصوصیت هایی داره که دیگران اینجوری نیستند و همینه که اونو از دیگران متمایز میکنه دیگران هم در مورد هر تیپ و شخصیتی، یه اظهار نظر خاصی می کنند درست یا غلط بودنش پای خودشون یه لیستی از این تیپ ها تهیه شده بود که بعد نیست شما هم یه نگاهی به اون بیاندازین و بعد از خوندنش دوست داریم بدونیم شما جزء کدوم تیپ بودید و آیا با نظرش در مورد اون تیپ موافقید یا نه: اگه سربزير و متفكر و توي خودش باشه، ميگن: افسردگي داره، روانيه، سيماش قاطيه! اگه بگو و بخند و شاد و شنگول باشه، ميگن: جلفه، دلقكه، هجوه! اگه چاق و اضافه وزن داشته باشه، ميگن: شكموئه، پرخوره، مال مفت تور كرده! اگه لاغر و جمع و جور و ميزون باشه، ميگن: كنسه، نخوره، حمال وارثه! اگه از حقش دفاع كنه و زير بار زور نره، ميگن: جنجاليه، با همه دعوا داره، خروس جنگيه! اگه از حقش بگذره و گذشت كنه، ميگن: بي عرضهس، حيف نون و دست و پا چلفتيه! اگه اهل تحقيقات و كتاب باشه، ميگن: اينو، واسه ما شده آقاي مطالعه! اگه با عيالات متحدهش مشكلي نداشته باشه، ميگن: زن ذليله، زن نگرفته، شوهر كرده! اگه مرد سالار و حرف، حرف خودش باشه، ميگن: انگار كلفت آورده! اگه دست به جيبش خوب باشه و به مردم كمك كنه، ميگن: پول پارو ميكنه، اهل بند و بسته! اگه اهل بريز و بپاش و ولخرجي نباشه، ميگن: پولهاشو انبار ميكنه، جون به عزرائيل نميده! اگه زبون باز و متملق و چاخان باشه، ميگن: معاشرتيه، فوقالعادهس، دوست داشتنيه! و بالاخره اگه راست و درست و بيكلك باشه ميگن ،: هيچي نميشه، به درد لاي جرز ميخوره! واقعا، آدم راست و درست و بی کلک به درد لای جرز دیوار می خوره؟؟؟ نظر شما چیه.!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 20:49 توسط ساحل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما جزء هزاران دانشجوی این کشور پهناورهستیم و با توکل به خدا راهی را شروع کرده ایم که بدون یاری تو موفق نمی شویم پس ما را یاری کن.
اگر احساس می کنی کسی به حرفهایت گوش نمی دهد آنها را بنویس و برای ما ارسال کن خوشحال می شویم. Sahel.rasta@yahoo.com |
| پیوندها |
|
الیاس خزان یه بنده ی خدا تخته سیاه روابط اجتماعی مناسب یا......... عشق ورزیدن یعنی همکاری با خدا طاروس آواژیک یه نفس تازه مبتا دریای بی ساحل بچه محل |
|
RSS
|