تبليغاتX
رستا
درد و دل دانشجویی

آسمان مكه امشب غرق در نور است. امشب دلهاي همه ي مؤمنين مملو از شادي و سرور شده است. امشب شب تولد قرآن است. شبي كه استوارترين مرد تاريخ در دل كوه به پيامبري مبعوث شد و خداوند رسالتي عظيم را بر شانه هاي عزيز او قرار داد كه اي محمد بخوان، بخوان به نام پروردگارت....

او به ميان مردماني كه قبله و سجده گاهشان لات و هبل بود رفت و از خداي يگانه سخن گفت. از پروردگار يكتا. كه اي مردم خدايي جز خداي يگانه نيست، اورا بپرستيد....

اي برگزيده ي حق، براستي كه رحمةللعالميني . مايه ي افتخار بشريت، هرچند كه تو از جنس آنها نيستي. تو پيامبر صلح و دوستي در زمين و آسماني. اما اينان كه هر لحظه در حال جنگ و كشتار هستند را چگونه مي توان انسان ناميد؟

اي فرستاده و حبيب خدا، ما را درياب كه دل دريايي ما بي تو مرداب است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:46  توسط ساحل | 

شكسپير: اگر كسي را دوست داري رهايش كن، سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

 

دانشجوي زيست شناسي: اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

 

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

 

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه، يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است


دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست


دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

 

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني
دانشجوي خوشبين: اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

 

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن


دانشجوي شكاك: اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس چرا؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

 

دانشجوي رشته صنايع اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن................

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 16:17  توسط ساحل | 

موفقيت به مفهوم برخورداري ازبسياري ازمواهب است. موفقيت يعني كسب احترام، بزرگي وعزت درمحيط كارودرعرصه ي اجتماع. موفقيت يعني آزادي، رهايي ازنگراني، سرخوردگي وشكست. موفقيت يعني احترام به خويش، ديدن آنكه زندگي پيوسته شادمانه تر و رضايت بخش ترمي شود ومي توان براي آنهايي كه مسئوليتشان بردوش ماست، كاري كرد. موفقيت يعني پيروزي. موفقيت يا كاميابي هدف زندگي است. هرانساني خواهان موفقيت بوده و طالب بهترين چيزهايي است كه روزگارمي تواند به او بدهد. هيچ كس ازحركت لاك پشتي و زندگي متوسط خشنود نيست. هيچ كس دوست ندارد احساس حقارت كند.اگرايمان داشته باشيد كه موفق مي شويد، حتما موفق خواهيد شد. ايمان راسخ، ذهن را به سمت يافتن راهها، وسايل و چگونگي ها سوق مي دهد. ايمان شما به توانستن، اعتماد ديگران را نيز به سوي شما جلب مي كند. ايمان به كسب نتايج عالي يك نيروي محركه است. نيرويي است كه همه ي شاهكارهاي ادبي و كشفيات علمي قائم به اوست.اعتقاد به پيروزي، بخش اصلي و بسيارضروري از سرشت انسانهاي موفق است. بي اعتقادي يك نيروي محرك مخرب است. فكري كه ايمانش را از دست داده يا گرفتار شك شده است، پي دلايلي مي گردد تا دودلي خود را توجيه كند. مسبب بسياري از شكستها، بي اعتقادي ، عدم اطمينان، گرايش ناخودآگاه به شكست و نداشتن رغبت چندان به پيروزي است. كافي است ترديد به خود راه دهيد تا شكست بخوريد و به پيروزي بينديشيد تا موفق شويد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 18:23  توسط ساحل | 

هفت سالم بود كه پدرم روتو يه تصادف از دست دادم. تو اين سن كم ، پسر بزرگ خانواده و به قول مادرم مرد خونه بودم. يه خواهر داشتم كه دو سال از من بزرگتر بود و يه برادر كه سه سالش بود و يه خواهر شش ماهه هم داشتم . بعد فوت پدرم مادرم كار مي كرد و ما درس مي خونديم. تا كلاس پنجم همين طور گذشت اما ديگه نمي تونستم يعني غيرتم اجازه نمي داد كه مادرم كار كنه و من همين طور راحت تو خونه درس بخونم . تصميم گرفتم كار كنم اما درسم رو ول نكردم. صبح تا ظهر مي رفتم مدرسه و بعدازظهر تا ده شب تو يه مغازه ي مكانيكي كار مي كردم. هر طور كه بود سيكلم را گرفتم اما ديگه نمي تونستم هم كار كنم و هم درس بخونم . عليرغم ميل باطني ام درس و مدرسه را ول كردم و چسبيدم به كار. صبح تا غروب تو اون مكانيكي كار مي كردم  و شب ها هم رزروشن يه آژانس بودم . درآمدم خوب بود اما هيچ وقت دلم آروم نمي شد . هر موقع هم سن و سالام را مي ديدم كه كيف و كتاب دستشونه و دارن مي رن مدرسه دلم مي گرفت ولي  وقتي به ياد مادرم و خواهرام و برادرم مي افتادم... . شش سال گذشت، تواين مدت خواهرم رفت دانشگاه ، خواهر و برادر ديگه ام هم درسشون رو ادامه دادند. برادرم هم تابستونا كار مي كرد و يه كم از خرج خونه رو تأمين مي كرد. تو اين شش سال هميشه به فكر اين بودم كه دوباره درسم رو شروع كنم و همين كاررا هم كردم . دوباره رفتم سراغ درس و مدرسه ، صبح تا ظهر كار مي كردم و بعدازظهر مي رفتم مدرسه و درس مي خوندم. با يه كم پس اندازي كه داشتم و يه كم قرض و قوله يه مغازه ي كوچيك اجاره كردم و يه بوتيك راه انداختم و مادرم و خواهرم تو اون كار مي كردند. بالاخره ديپلمم رو گرفتم و كنكور دادم و رشته ي مهندسي كامپيوتر تو يه دانشگاه خوب دولتي قبول شدم .

الان كه دارم باهاتون درد دل مي كنم دانشجوي ارشد مهندسي كامپيوتر هستم و تو يه شركت خوب هم دارم با يه حقوق بالا كار مي كنم. خواهرم هم ارشد دندانپزشكي اش را تمام كرده و داره واسه خودش يه مطب مي زنه. داداشم هم سال دوم رشته ي مهندسي عمران تو يه دانشگاه خيلي خوبه و خواهر كوچكم هم داره خودش رو واسه كنكور سال بعد آماده مي كنه. راستي به جاي اون مغازه ي كوچيك اجاره اي ، الان دو دهنه مغازه داريم كه واسه خودمونه و ديگه مامانم اونجا كار نمي كنه ، كارگر كار مي كنه. امروز من اين درد دل را به دو دليل واستون فرستادم . اول اينكه مي خواستم بگم تنها كاري كه آدم هر موقع شروع كنه به موفقيت مي رسه همون درس خوندنه و دوم اينكه هميشه واسه اينكه يه آدم موفق بشه امكانات خوب شرط نيست اراده ي خوب شرطه .....فقط اراده ي خوب.    ممنون كه به درد دل من گوش داديد!          (امير، 30 ساله از تهران)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 18:44  توسط ساحل | 

هر موقع دلم می گرفت با خنده هات شادم می کردی، هر موقع غصه ای داشتم با حرفات آرومم می کردی، هر موقع دردی داشتم بیشتر از من تو بودی که درد، می کشیدی، اما من چطور؟ چطوری گرد خستگی و رنج رو از چهره ی پاک و معصومت پاک کنم؟ چطور جواب این همه مهربونی و و گذشت رو بدم . توی تموم عمرم تکیه گاهی استوارتر و عزیز تر از تو برایم نبود.

چه قدر تعبیر زیبایی در وصفت گفته اند: که کوه رنج است،پدر

آره کوه رنجی اما یه دل دریایی داری یه دلی که توش کینه و نفرت وجود نداره. همش صفا، یکرنگی و عشقه تموم عمر رو زندگیت و جوونیت رو به پای عزیزانت گذاشتی، چه با سخاوتی پدر

میگن دخترها نور چشم باباشونن. میگن دخترها بابایی آخه برای اینه که دختر تکیه گاهی عزیز تر از پدر نداره من اینو می فهمم چون در کنار تو بودن آرومم میکنه و بهم انرژی و امید میده چقدر با عظمتی پدر. اگه خدا بهشت رو زیر پای مادران گذاشته بیشتر از بهشت رو تو دلت گذاشته که اینقدر با صفا و محبتی.

روزت مبارک پدرم دلم میخواد روزی هزار بار دستت رو ببوسم و بهت بگم که چقدر دوستت دارم.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 15:41  توسط ساحل | 

تا حالا در مورد خيلي چيزها باهاتون صحبت كرديم. درد دل خيلي ها را بهتون منتقل كرديم. به درد دل خيلي هاتون هم گوش داديم. اما امروزازتون مي خوايم به درد دل خود رستا گوش كنيد. شايد بعضي هاتون بگيد اصلا رستا يعني چي؟رستا يعني آرامش، يعني رهايي، يعني آزادي. اما اينها معناي ظاهري رستاست.رستا براي ما چيزي بيشتر از اينهاست. رستا براي ما يه هويته، آره يه هويت مثل يه شناسنامه يا مثل همون كارتي كه دانشجو بودنتون را اثبات مي كنه. رستا يه سنگ صبوره ، يه سنگ صبور واسه تموم دوستاش. دوستايي كه اونا هم مثل خود رستا عاشقند اما نه عشق زميني بلكه دنبال يه عشق الهي و ازلي اند. دوستايي كه با حرفاشون، با درد دلاشون وبعضيها با كم لطفي ها و بعضي ها هم با گلايه هاشون ،يه انرژي تازه بهش مي دن. رستا حرفاي همشونو به جون مي خره و به همشون گوش مي ده. مي خواد تموم مشكلاتي كه سر راه دوستاش قرار مي گيره رو پيدا كنه. مي خواد اونا رو ازبين ببره . مي خواد دوستاش رو با اين مشكلات آشنا كنه. مي خواد حرفايي رو كه تو سينه ي همه هست و هيچ كسي تا حالا اونا رو نگفته را بگه و به گوش همه برسونه. آره اينه فلسفه ي رستا ، هر حرفش يه زندگيه، يه دنيا حرفه.

اگه يه موقعي دلت گرفت و رستا را مرهمي واسه دردهاي دلت دونستي يا حتي اگه خواستي موفقيت هات رو واسمون بگي و راههاي رسيدن به اونو به دوستاي ديگه ات نشون بدي ، بدون كه ما هم مشتاقانه منتظرت هستيم.

 

 

اميدوارم در كنار ساحل رستا به آرامش حقيقي دست پيدا كنيد.

مي خواهم زبان روشن نور شوم

و از گرماي آفتاب

لمس دستان باد

نگاه چشمان خسته

و آرزوي پنهان لب شوم

مي خواهم تبسم شوم

با تبسمي ديگر(+) جمع شوم

آنگاه لبخند شوم

مي خواهم به بينهايت ضرب شوم

پيام پنهان رشد ، رويش

در قطره هاي روشن باران شوم

مي خواهم صداي خاموش فكر شوم

در پس پشت پيشاني ذهن

پيام هاي نهان شوم

فرياد سكوت شوم

شعرشوم، انعكاس زندگي شوم

مي خواهم صداي طپش هاي قلب شوم

صداي لبخندي در يك شادي بي دليل شوم

مي خواهم صدا شوم

صدا شوم و در گلوگاه حنجره بنشينم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 18:35  توسط ساحل | 

آدم هایی که برایتتون آیه یاس می خوانند، خودشان تقریبا همیشه افراد ناموفقی هستند، اونها از لحاظ کارآیی بسیار معمولی اند یا در سطح پایینی قرار دارند. نظرات این   آدم ها مثل سم خطرناکه .در برابر آدم هایی که می خوان شما رو در مورد عدم توانایی های هاتون مجاب کنند، موضع دفاعی بگیرید رجز خوانیهای آنها را اثبات کننده موفقیت خود بدونید.

وحالا هم یه دردودل از نوع خارجکی:

در دوران کالج چند ترم با شخصی به نام م.م هم درس بودم. اون دوست خوبی بود و از اون دسته آدم هایی که هر وقت دوستش را در تنگنا می دید، کمی پول به اون قرض می داد علی رغم این وفاداری نسبت به زندگی، آینده و فرصتهای آن بسیار بدبین و مایوس بود.

در همان دوران من خواننده پروپا قرص یک صحفه از مجله ای بودم که امید، فرصتهای زندگی و طرز فکر مثبت رو تبلیغ می کرد. هر وقت م.م منو در حال خواندن اون می دید با لحن شدیدی به من می توپید و می گفت: امان از دست تو! چرا صحفه اول رو نمی خونی؟ حقایق زندگی اونجاست. خودت باید بفهمی که نویسنده این صحفه فقط داره با شیره مالیدن سر آدم هایی ضعیف، پول مفت به جیب می زنه؟

هر موقع ام که صحبتمون سر ترقی  تو زندگی بود می گفت: فقط سه راه برای پولدار شدن وجود داره اول اینکه یه زن پولدار بگیری دوم اینکه از یه راه تمیز و خوشگل دزدی کنی و سوم با آدم های زرنگ هم دست بشی، همون هایی که پار تی زیاد دارن.

اون تو رشته مهندسی نمرات خوبی می گرفت و منم اونو الگو قرار داده بودم غافل از اینکه در شرف رها کردن اعتقاداتم درباره رسیدن به موفقیت بودم

خوشبختانه یه روز عصر بعد از یه مشاجره به خودم اومدم و فهمیدم که تا اون روز گوش به ندای شکست داده بودم.بعد اون برای من مثل یه موش آزمایشگاهی شده بودو سعی می کردم عقاید اونو مورد مطالعه قرار بدم و به عنوان یه درس عبرت جلوی چشام قرار بدم.

یازده سال گذشت و من از اون هیچ خبری نداشتم تا اینکه از یه دوست مشترک شنیدم که با یه حقوق کم داره در یه شرکت نقشه کشی میکنه. و تازه فهمیدم که اقا منفی بافتر هم شده غافل از اینکه اگر می دونست چطور از مغزش استفاده کنه با اون همه استعداد مطمئنا حقوقش پنج برابر شده بود و تو همچین وضعیتی  گیر نمی کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 15:58  توسط ساحل | 

قفسی باید ساخت

هرچه در دنیا گنجشک و قناری هست

با کبوترها

و پرستوها

همه را باید یکجا به قفس انداخت!

 

روزگاری است که پرواز کبوترها

در فضا ممنوع است!

که چرا؟

به حریم حرم جت ها خصمانه تجاوز شده است!

 

روزگاری است که خوبی خفته است

و بدی بیدار است

و هیاهوی قناری ها

خواب جت ها را آشفته است!

 

غزل حافظ را میخواندم:

"مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو"

تا به آنجا که وصیت می کرد:

"گر روی پاک و مجرد چو مسیحا به فلک

از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو"

 

دلم از نام مسیحا لرزید

در پس پرده اشک

من مسیحا را بالای صلیبش دیدم

- با سر خم شده بر سینه- که باز

به نکوکاری، پاکی، خوبی

عشق می ورزید

و پسرهایش را

که چسان پاک و مجرد! به فلک تاخته اند

 و چه آتش ها هر کوشه بپاساخته اند

و برادرها را خانه برانداخته اند!

 

دود در مزرعه سبز فلک جاری است

تیغه نقره"داس مه نو" زنگاری است

و آنچه هنگام درو حاصل ماست

لعنت و نفرت و بیزاری است

 

روزگاری است که خوبی خفته است

و بدی بیزار است

و غزلهای قناری ها

خواب جت ها را آشفته است!

 

غزل حافظ را می بندم

از پس پرده اشک

خیره در مزرعه خشک فلک می نگرم

                                                  می بینم:

در دل شعله و دود

می شود خوشه پروین خاموش!

پیش خود میگویم:

عهد خود رائی و خودکامی است

عصر خون آشامی است

که درخشنده تر از خوشه پروین سپهر

خوشه اشک یتیمان ویتنامی است!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 15:56  توسط ساحل | 

تو نابود شدی،  تو لیاقت زندگی رو نداری،   باید بری بمیری

اینها اغلب حرفهایی است که وقتی ما از کنار یه فرد معتاد یا در روبه رو شدن با اینگونه افراد، می زنیم. شاید از روی دلسوزی ویا از روی نفرت این کلمات رو بیان کنیم .

اما شده فکر کنیم اصلا چی شد، چه اتفاقی افتاد که این جوونها اول سیگار وبعد هم مواد دیگه رو مونس خودشون قرار دادن ؟

شاید اگه اینو از مردم بپرسیم طبق معمول میگن: دوست ناباب،کنجکاوی ،پدر یا مادر معتاد وکلی چیزهای دیگه.

اما من می خوام بگم ما با علت های دیگه هم روبه رو هستیم.

گوش کنین به دردودل این پسرکه شاید یکی از باهوش ترین و فعال ترین دانشجوحداقل در بین همکلاسی های خودشه .

من ترم آخر مهندسی یکی از بهترین دانشگاه های تهران تحصیل می کنم. پدر و مادرم هر دو تحصیلکرده و روانشناس هستن. من اهل تهران نیستم اما بعد از این چند ترم خوب شناختمش .

می دونین مشکل من از جایی شروع شد که پدر ومادرم همش می گفتن محسن فلانی اینکارو کرد عاقبتش این شد تو حواست باشه،  با این نگردیا

مواظب باش گیر چنین آدم هایی نیافتی ها ، خلاصه همش از این حرفها می زدن من حسابی خسته شده بودم بعد از اینکه تهران قبول شدم اون هم در بهترین دانشگاه و رشته مهندسی کلی کیف کردم چون آزاد شده بودم دیگه مجبور نبودم همش حرفهای تکراری رو بشنوم وقتی دیگه خودمو تنها دیدم شروع کردم به کشیدن سیگار هرروز بیشتر شد از یه دونه در روز به دو وسه حالا هم خیلی بیشتر .بعد دلتنگی هام ، محیط دانشکده  و دوری از خانواده باعث شد تفریحی یه کارهایی بکنم راستش ما چهار نفریم که توی یه اتاق زندگی می کنیم هممون سیگار می کشیم و برای کشیدن هم هر کدوم دلیله خودمونرو داریم الان هم که ترم آخرمه احساس می کنم که دارم از خانواده ام دور میشم شاید باور نکنین ولی من دیگه با خانواده ام حرفی ندارم و این بچه ها خانواده منو تشکیل میدن.

دیگه نمیدونم چی بگم فقط برام دعا کنین تا بتونم از این تاری که دورم پیچیده شده آزاد شم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 16:55  توسط ساحل | 

اگر نمي تواني كاجي بر بالاي تپه باشي، بوته اي در دره باش اما بهترين بوته كوچك كنار جوي باش. بوته باش، اگر نمي تواني درختي باشي. اگر نمي تواني بوته باشي ، چمن كوچكي باش ، و رهروي را شادتر ساز. كاري بزرگتر براي انجام دادن و كاري كوچكتر و وظيفه اي كه بايد انجام دهيم نزديك است. اگر نمي تواني ماهي بزرگي باشي ، فقط يك ماهي كوچك باش اما پر شورترين ماهي كوچك درياچه! همه ما نمي توانيم ناخدا باشيم ، اما بايد ملوان باشيم، براي همه ما در اينجا كاري است . كاري بزرگتر براي انجام دادن و كاري كوچكتر و وظيفه اي كه بايد انجام دهيم نزديك است. اگر نمي تواني جاده باشي، فقط يك كوره راه باش، اگر نمي تواني خورشيد باشي ، ستاره باش. اين به اندازه پيروزي يا شكست تو مربوط نيست، در آنچه هستي بهتر باش!

                                                              « داگلاس مالوك فقيد»    

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 9:50  توسط ساحل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ما جزء هزاران دانشجوی این کشور پهناورهستیم و با توکل به خدا راهی را شروع کرده ایم که بدون یاری تو موفق نمی شویم پس ما را یاری کن.
اگر احساس می کنی کسی به حرفهایت گوش نمی دهد آنها را بنویس و برای ما ارسال کن خوشحال می شویم.
Sahel.rasta@yahoo.com










نوشته های پیشین
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
الیاس
خزان
یه بنده ی خدا
تخته سیاه
روابط اجتماعی مناسب یا.........
عشق ورزیدن یعنی همکاری با خدا
طاروس
آواژیک
یه نفس تازه
مبتا
دریای بی ساحل
بچه محل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


Free Hit Counter