![]() |
![]() |
|
| درد و دل دانشجویی |
|
این روزها همه سرشون شلوغه یکی دنبال کپی کردن جزوء دوستشه یکی دنبال کتاب میگرده، یکی دنبال کامل کردن تحقیق و کنفرانس دادنه برای گرفتن نمره پایان ترم، خلاصه همه در تکاپو هستند. از طرف دیگه داریم به آخر ترم نزدیک میشیم همه دلشون گرفته چون تا 3و4 ماه دیگه قرار همدیگه رو نبینن.دانشگاه هم یک نفس راحتی از دست دانشجوها میکشه. تا حالا فکر کردین که توی این ترم چه کارهای مفیدی انجام دادین. فکر کردین که چقدر تحقیق و پژوهش کردین؟ چقدر به دنبال بالا بردن معلومات خود بودین؟ چقدر تونستین برای سوالاتتون پاسخ منطقی پیدا کنین؟ اصلا دنبالش رفتین یا نه فقط هر روز سر کلاس ها اون هم برای اینکه آخر ترم حذف نشین شرکت کردین. ما که خیلی به دنبال فهمیدن مسائل مختلف بودیم،خیلی ها بهمون کمک کردند وخیلی هام از این کار ما رو سرد کردند، خیلی چیزهام یاد گرفتیم و فهمیدیم که قبلا نمی دونستیم و سعی کردیم به شما هم اطلاعات خودمون رو منتقل کنیم اما نمی دونیم توی این کار موفق بودیم یا نه؟ نمی دونیم تو شما انگیزه ای برای نوشتن و پژوهش کردن ایجاد کرده ایم یا نه؟ شایدم شما اولین باری باشه که توی وبلاگ ما سر می زنین دلم می خواد دردودل های قبلی ما رو بخونی و نظرت را بگی؟ در آخر امیدوارم همه ما توی امتحان درسیمون موفق باشیم اما اگه نشدیم مهم نیست، در امتحان زندگی باید موفق بشیم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 21:48 توسط ساحل |
|
|
و تواي انسان، اين پيام خداوند را بشنو كه براي نيل به نيروانا، براي حلول خدا در تو وبراي طي فاصله ي دراز ميان زمين وآسمان، بايد درهمين زندان تن، زنجير خاك غربت زمين بماني وبا رياضت تسليم و شكنجه ي عبادت، راه حلول خدا را، آن سرچشمه اي را كه روح تو موجي ازآن است، در پيش پاي او همواره كني و تو مي تواني، كه در اين زندان خاك رهايي خود را به چنگ آوري، در خدا محو شوي و خدا در تو ورود كند و خدا تو شود و تو خدا شوي و دو گانگي برخيزد و اين ها همه را تو مي تواني به دست آوري ، به اينجاها مي تواني برسي ،هرچند دراسارت خاك باشي و گرفتار زمين دني دنيا بماني،اگرعبادت كني وراه عبادت را بشناسي و مقام بلند تسليم و رضا سرمايه ي ارجمند تفويض را كسب كني و بايد چنين كني و بايد چنين باشي. اي تو كه مسجود ملائك شده اي! من عصيان را دوست نمي دارم. هر موج طغياني ، هر صداي انفجاري ، هر جستني مرا مي آزارد.... بس است! بس است! ديگر نمي توانم ببينم! يك عمر تسليم، يك زندگي تحمل، سالها و سالها وسالها... چه مي گويم؟ نسل ها و نسل ها تماشا، عمل، تسليم! ديگر نمي توانم! هرعصياني مرا به تسليم يا لااقل تسليم وا مي دارد. لااقل ، به تحمل، مگر نه هر تحملي خود يك نوع تسليمي است؟ يا مقدمه اي است، ديباچه ي تسليمي است؟ من مي خواهم عصيان كنم . انسان يعني يك حيوان عصيانگر!« من عصيان مي كنم ، پس هستم.» |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10:17 توسط ساحل |
|
|
در جوامع امروزی یکی از رایج ترین مواد مخدری که در بین مردم خصوصا قشر جوان مشاهده می شود سیگار می باشد. خیلی از افراد معتقدند که سیگار جزء مواد مخدر به حساب نمی آید در صورتیکه سیگار عامل هدایت کننده و رهبری کننده به سمت مواد مخدر است. بااینکه برنامه ریزی ها و تدابیری برای پیشگیری و کنترل سیگار صورت گرفته است اما متاسفانه این ماده در بین جوانان خصوصا قشر دانشجو رو به افزایش است. می توان این نکته را عنوان کرد که دلایل کشیدن سیگار به مراتب محکم تر از نکشیدن. آن است. براستی دلایل این افزایش آن هم در بین دانشجویان چیست؟ طبق بررسی هایی که در دانشگاه علم و صنعت انجام شد متوجه شدیم که دانشجویان (تهرانی و شهرستانی) دلایل خود را اینگونه عنوان کرده اند: 1- فشار زیاد خانواده و دیدی که جامعه نسبت به آنها دارد. 2- سرخوردگی نسبت به تصوری که قبلا از دانشگاه داشتند. 3- دوری از خانواده. 4- ماندن در خانه های استیجاری وخوابگاهی. 5- دوری از محیط بیرون 6- نداشتن تفریح در داخل خوابگاه 7- سخت گیری اساتید و سختی درسها 8- ناامیدی نسبت به آینده 9- افسردگی 10- به تاخیر افتادن امر ازدواج 11- نداشتن شغل مناسب 12- نداشتن محلی برای تخلیه انرژی و پر کردن اوقات فراغت. در بین عوامل ذکر شده مهمترین عامل افسردگی می باشد. که فرد افسرده با مصرف سیگار سعی می کند آبی بر آتش خلق افسرده اش بریزد. عده ای احساس می کنند با کشیدن سیگار فکرشان بازتر می شود و به نوعی به آرامش می رسند.اما تاثیر سیگار را از هر جنبه ای که بررسی کنیم موقتی است و در دراز مدت آثار سوئی به جا می گذارد. از جمله کاهش ترشح هورمون اندرفین در انسان است که باعث از بین رفتن نشاط و شادابی در فرد می شود. برخی از افراد دلایل غیر منطقی را برای توجیه مصرف سیگار عنوان می کنند از جمله عده ای از مرام سیگار صحبت می کنند و این گونه عنوان می کنند که چون مضراتش روی پاکت نوشته شده است و این طور با ما روراست است از کشیدن آن لذت می بریم. اما در واقع یک نوع گول زدن است و نوعی خودکشی به حساب می آید. مرام مساوی با مرگ برای از بین بردن این معضل در بین قشر دانشجو اولین و مناسب ترین راه پیشگیری و از بین بردن بسترهایی است که باعث کشیده شدن افراد به سمت سیگار می شود. در مورد افرادی که به هر دلیلی گرفتار این مشکلات شده اند باید از طریق برخورد صحیح و منطقی و صحبت های مکرر با فرد برای آگاهی او از بیماری که به آن مبتلا شده، او را یاری کنیم. در تعامل با این گونه افراد باید خونسرد و با آرامش رفتار کنیم و سعی کنیم آنها را به تفکر در این مورد واداریم. نکته مهم این است که در این مواقع فرد باید خودش تصمیم به ترک بگیرد و به جایی برسد که با میل و رغبت خودش اقدام به ترک کند. تنها کاری که اطرافیان برای او می توانند انجام دهند این است که راهی مقابل او قرار دهند تا راحت تر تصمیم بگیرد. در آخر باید این نکته را متذکر شویم که فقط انسان است که همنوع خود را می کشد و فقط انسان است که خود را می کشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 21:42 توسط ساحل |
|
|
كارما نيست شناسايي راز گل سرخ كارما شايد اين است كه درافسون گل سرخ شناور باشيم پشت دانايي اردو بزنيم دست در جذبه ي يك برگ بشوييم و سرخوان برويم صبح ها وقتي خورشيد، در مي آيد متولد بشويم هيجان ها را پرواز دهيم روي ادراك فضا، رنگ، صدا، پنجره گل نم بزنيم آسمان را بنشانيم ميان دو هجاي «هستي» ريه را از ابديت پروخالي بكنيم باردانش را از دوش پرستو به زمين بگذاريم نام را بازستانيم ازابر از چنار، ازپشه، ازتابستان روي پاي تر باران به بلندي محبت برويم در به روي بشر و نور و گياه و حشره باز كنيم كار ما شايد اين است كه ميان گل نيلوفر و قرن پي آواز حقيقت بدويم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 21:4 توسط ساحل |
|
|
- بهترین افکار را به خود راه دهید، برای بهترین افراد کار کنید و بهترین وقایع را انتظار داشته باشید. - به هرکس می رسید در باره، خوشبختی وآینده بهتر سخن بگویید. - اشتباه های گذشته را فراموش کنید و به موفقیت های بزرگ آینده بیندیشید. - آنقدر به فکر اصلاح خود باشید که وقتی برای انتقاد از دیگران نداشته باشید. - آنقدر دریا دل باشید که از چیزی نگران نشوید، آنقدر بزرگوار باشید که خشمگین نگردید، آنقدر نیرومند باشید که از چیزی نترسید و آنقدر راضی باشید که به هیچ مشکلی اجازه خود نمایی ندهید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 19:10 توسط ساحل |
|
|
در اطراف ما جوانانی هستند که مشکلات متعددی دارند و هر کدام از این مشکلات به نوعی رفتار و زندگی آنها را تحت تاثیر خود قرار می دهد. جوانان دانشجو بیش از همه متحمل این مشکلات می شوند. افرادی هستند که از اعتماد به نفس پایینی برخوردارند اینان با یک مشکل کوچک در زندگی راه خود را عوض کرده و به بیراهه ها کشیده می شوند. از جمله مسائل و مشکلاتی که گریبان گیر این جوانان می شود: ناامیدی از داشتن آینده خوب، نداشتن کار، نداشتن جایی برای تخلیه انرژی و پر کردن اوقات فراغت، افسردگی، به تاخیر افتادن ازدواج و ….است. حال باید دید نحوه تعامل با این گونه مشکلات در بین جوانان چگونه باید باشد. بعضی ها در برابر این گونه مسائل دست به خشونت زده و به تخریب محیط می پردازند. عده ای دیگر افسرده می شوند و اگر این افسردگی درمان نشود به جایی می رسد که فرد تصمیم به خود کشی می گیرد و عده ای هم سعی می کنند با کشیدن سیگار به مقابله با این مشکلات بپردازند. اما آیا این مشکلات با این گونه راه حل ها، حل می شود؟ طی صحبت هایی که با دکتر طباطبایی صورت گرفت، ایشان مقابله با این مشکلات را در بالا بردن اعتماد به نفس در دانشجویان و تمرین گفتن " نه" در رویارویی با سیگار و مواد مخدر دیگر عنوان می کردند . ایشان این نکته را نیز متذکر شدند که ما باید " نه" گفتن را یاد بگیریم و این کار را می توان با برپایی کارگاه های جرات آموزی برای دانشجویان به آنها یاد داد. البته این را نیز باید عنوان کرد که بسیاری از جوانان هستند که در مقابل مشکلات بسیار منطقی می ایستند و به مقابله با آنها می پردازند و در حقیقت با یک راه حل منطقی و درست موانع را از سر راه خود بر می دارند. بنابراین برای حل مشکلی باید ابتدا راه حل منطقی پیدا کنیم و با اعتماد به نفس بالا به سوی موفقیت گام برداریم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 22:20 توسط ساحل |
|
|
ستايشگر معلمي هستم كه چگونه انديشيدن را به من آموخت،نه انديشه ها را... دكترعلي شريعتي روز معلم را به همه ي معلمان عزيز تبريك عرض مي نماييم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:31 توسط ساحل |
|
|
وقتي به كاري ايمان داشته باشيد، فكرتان راههاي انجام آن را پيدا مي كند. وقتي ايمان بياوريد كه چيزي ناممكن است، فكرتان درپي دلايلي مي گردد كه اين مطلب را اثبات كند. وقتي ايمان داشته باشيد، ايماني حقيقي كه كاري شدني است،فكرتان راههاي انجام آن را مي يابد. ايمان داشتن به امكان تحقق مسائل، در حقيقت جاده را براي راه حل- هاي خلاق هموار مي سازد. در حالي كه ايمان داشتن به عدم تحقق آنها تفكري ويرانگراست. اگراعتقاد به توانايي خود داشته باشيد، مي توانيد راههايي براي دوست داشتن يك فرد پيدا كنيد. اگر اعتقاد به توانايي خود داشته باشيد، مي توانيد راه حلهايي براي مشكلات شخصي تان پيدا كنيد. ايمان نيروهاي خلاق را آزاد مي كند، فقدان ايمان،آن نيروها را به بند مي كشد. براي نيل به تفكر خلاق ايمان داشتن را ياد بگيريد. اگر اراده كنيد، ذهنتان راهي پيش پايتان مي گذارد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:6 توسط ساحل |
|
|
استواريت را در پهناي زيبا ونيلگونت مي توان ديد. غيرت و شكوهمندي ات را در امواج پر طلاتم و خروشانت مي توان فهميد.وچه با عظمت و باصلابت پاسدار اين خاك مقدس هستي. آرزو مي كنم كه تا ابد استوار و سربلند بماني واز گزند دشمنان به دور باشي. بمان، محكم و استواروتا ابد فارس.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 21:46 توسط ساحل |
|
|
دانشجوي شبانه هستي يا روزانه؟ تا حالا فكر كردي كه چه فرقي بين دانشجوي شبانه با دانشجوي روزانه هست؟ تا حالا پاي درددل بچه هاي شبانه نشستي؟ اگه دقت كني مي بيني هيچ فرقي بين روزانه ها وشبانه ها نيست.همه دريك سطح تحصيلي هستند،همه ي درسهاشون مشتركه،حتي استاداشون هم يكيه.اما پس چه چيزي باعث مي شه كه اينقدر فاصله بينشون باشه؟چي باعث مي شه به يكي بگن شبانه به يكي بگن روزانه؟از يكي اين همه شهريه بگيرند و ازاون يكي هيچي نگيرند يا در بعضي از دانشگاه ها تازه يه چيزي هم بهشون بدن؟به يكي اين همه تسهيلات بدهند و اون يكي تو مزيقه باشه.تازه بيچاره بچه هاي شهرستاني كه به غيراز اينها تازه بايد چهاربرابر روزانه ها پول خوابگاه هم بدهند. اينا همه درددل دانشجوهاي شبانه است.اگه روزانه يا شبانه هستي فرقي نمي كنه برامون از درددل هات بنويس. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:47 توسط ساحل |
|
|
وقتي اسمم رو تو روزنامه پيدا كردم انگار تمام دنيا مال من شده بود. از خوشحالي داشتم بال در مي آوردم تا برسم خونه فقط داشتم نقشه مي كشيدم كه چطور به پدرومادرم بگم كه دانشگاه قبول شدم.رفتم خونه ومادرم اومد دم در وقتي روزنامه را بهش نشون دادم اولش خيلي خوشحا ل شد اما يهو يه غمي اومد تو نگاهش .¸يه جوري شد كه انگار همه ي غم وغصه هاي دنيا اومده بود تو دلش. وقتي ازش پرسيدم چي شده؟ فهميدم از اينكه تهران قبول شدم ناراحته. آخه من پسر بزرگ خانواده بودم و يه جورايي عصاي دست پدرومادرم. از اينكه مي خواستم بيام تهران اونا رو تنها بزارم خيلي ناراحت بودند از يه طرف هم چون دانشگاه دولتي قبول شده بودم و هزينه اي نداشت پدرومادرم راضي بودند. كلي باهاشون حرف زدم و قانعشون كردم كه بايد برم و درسم را ادامه بدم و بهشون قول دادم كه زود زود بهشون سر بزنم . قانع شدند يا شايدم ظاهرشون اينو نشون مي داد . من ودوستام با كلي انرژي و نقشه براي درس خوندن و فعا ليت راهي تهران شديم .با خودمون مي گفتيم حالا دانشجوييم و مي تونيم كلي چيزها را عوض كنيم و خيلي كاراي مفيد انجام بديم . كلي نقشه تو كله ام بود و اينا همه بهم انرژي مي داد . كم كم با اون جلسه معارفه اي كه بيشتر در مورد معدل و مشروط شدن حرف مي زدن تا صحبت در مورد رشتمون و كارايي كه بايد انجام بديم همه چيز رو خراب شد. از يه طرف استادا كه فقط وظيفشون رو درس دادن مي دونستند و هيچ فعاليت ديگه اي ازمون نمي خواستند و ازطرف ديگه اون خوابگاه لعنتي كه چهار طرفش بيابون بود كم كم دلسردم مي كرد. اون موقع بود كه فهميدم دانشگاه اون جايي نيست كه فكرش رو مي كردم . داشتم مي پوسيدم . واي بدتر از همه اينكه سنگيني درسها و مشكل پيدا كردن با استاد و انتظاري كه ديگران از آدم داشتند رو سرم هوار شده بود. يه ترم به همين منوال گذشت و سعي كردم باهاش كنار بيام . خيلي سخت بود هر كاري كردم نمي شد . حالا اينا همه به كنار انتظار پدرومادرم كه منو با يه دنيا اميد وآرزو منو راهي تهران كردند كه درس بخونم و الان مي ديدند كه من يه افت شديد تو درسهام مواجه شدم و فشارهايي كه بهم مي آوردند داشت داغونم مي كرد . سوالات زيادي تو ذهنم بود. چرا اين طوري شد؟ چرا من اينقدر نا اميد و دلسرد شدم؟چرا...چرا...چرا... اماهيچ جوابي واسه هيچ كدومشون نمي تونستم پيدا كنم. با دوستام هم كه دراين مورد صحبت مي كرديم بازم به نتيجه نمي رسيديم . خيلي از اونا به سيگار پناه برده بودند و اين جوري مي خواستند خودشون رو آروم كنند اما اصلا" به اين كار معتقد نبودم. نمي دونم چرا اون اتفاق افتاد. الان هم كه به اون فكر مي كنم نمي تونم دليل قانع كننده اي براش بيارم . يه روز كه دوروبرم خلوت بود و هيچ كدوم از هم اتاقي هام نبودند به سرم زد كه همه چيز رو تموم كنم . تيغ رو برداشتم و ديگه هيچي نفهميدم. چشمهامو كه باز كردم فهميدم كه بايد بمونم وخودم مشكلاتم رو منطقي حل كنم . واقعا"خدا چقدر دوستم داشته كه منو دوباره به زندگي برگردونده .الان دانشجوي ترم 6 رشته مهندسي شيمي هستم اما به اين نتيجه رسيدم كه زياد به رشته ام علاقه ندارم و مي خوام تغيير رشته بدم وفكرمي كنم تو رشته ي علوم انساني موفق تر بشم . دارم تمرين مي كنم كه اراده و اعتماد به نفسم را بالا ببرم . نمي دونم اما اميدوارم كه موفق بشم . درددل دانشجوي 23 ساله از تهزان " ح.س " ممنون ازاينكه ما را محرم اسرا رت دونستي! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 21:48 توسط ساحل |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ما جزء هزاران دانشجوی این کشور پهناورهستیم و با توکل به خدا راهی را شروع کرده ایم که بدون یاری تو موفق نمی شویم پس ما را یاری کن.
اگر احساس می کنی کسی به حرفهایت گوش نمی دهد آنها را بنویس و برای ما ارسال کن خوشحال می شویم. Sahel.rasta@yahoo.com |
| پیوندها |
|
الیاس خزان یه بنده ی خدا تخته سیاه روابط اجتماعی مناسب یا......... عشق ورزیدن یعنی همکاری با خدا طاروس آواژیک یه نفس تازه مبتا دریای بی ساحل بچه محل |
|
RSS
|