تبليغاتX
رستا
درد و دل دانشجویی

دستیابی به چرخه کامل سوخت هسته ای افتخار دیگری است که جوانان دانشمند، غیور و توانمند ایرانی رقم زدند. باز هم بیست و دوی دیگر، این بار نه در زمستان بلکه در بهار. از 22 فروردین همچون 22 بهمن با غرور یاد می کنیم چرا که در این روز نیزبه دنیا ثابت کردیم که ایران و ایرانی خواستار آزادی و سربلندی است و هیچگاه زیر بار ظلم نمی رود.

این پیروزی را به همه ملت ایران تبریک عرض می نمایم

توفیق رفیق راهتان باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 22:0  توسط ساحل | 

امروز روز جشن همه مستضعفین جهان است.

امروز روز به امامت رسیدن منجی دو عالم است

عاشقان مهدی دلشاد و خرم باشید که سرانجام مسیحا نفس از راه می رسد

و با دم مسیحایی خود جهان را پر از عدل و داد می کند.

منتظر باشید که عاقبت چشمهایمان به جمال نورانی مولایمان روشن خواهد شد و این انتظار به سر خواهد آمد.

یابن الحسن آغاز امامتت را تبریک می گوییم.

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 1:20  توسط ساحل | 

نمی دونم دانشجوی شهرستانی هستی یا تهرانی؟ اگه تهرانی هستی حتما تو دوستای دانشگاهی ات شهرستانی ام هستندتا حالا ازشون پرسیدی که آیا بعد از اتمام تحصیلاتشون در تهران به شهر خودشون برمی گردند یا نه؟

آیا دوست دارند توی شهرشون تو رشته خودشون خدمت کنند یا نه؟ ما این کار رو کردیم از خیلی از بچه های شهرستانی پرسیدیم. دختر خانومها همشون گفتند ما بر می گردیم چون شهرمون را دوست داریم و می خوایم به شهرمون و همشهری هامون خدمت کنیم(البته اگه کار باشه) اما در مورد آقا پسرها قضیه یه خورده فرق می کنه. اونا دوست ندارند از امکانات یا فرصت های شغلی خوبی که در شهرهای بزرگ هست به راحتی بگذرند. اونا پیشرفت و موفقیت خودشون رو فقط تو این کلان شهرها می بینند. البته شاید شما دخترایی رو بشناسین که اونا هم اینجوری فکر می کنن یا پسرایی را که نظرشون با این چیزی که ما گفتیم فرق داشته باشه، اما فکر می کنم تعدادشون کم باشه. واقعا چه چیزی باعث میشه که اونا از بازگشت به شهرشون منصرف شوند؟ جذابیت شهر؟ امکانات شهر؟ آزادی های شهر؟ فرهنگ بالای شهر؟واقعا چه چیزی؟

اگه یه خرده فکر کنی و انصاف داشته باشی می تونی ببینی که تو دوست شهرستانی، تویی که این همه درس خوندی و به اصطلاح، تو رشته خودت متخصص شدی اگه برگردی به شهرت و اونجا خدمت کنی و از تخصصت استفاده کنی می تونی از شهر کوچیک خودت یک کلان شهر بسازی. می تونی با این امکانات کم هم کاربزرگی بکنی. این قدر ناامید و بدبین نباش. این شهرهای بزرگ برای خودشون مشکلاتی هم دارند وقتی که همه برای کار،تحصیل و زندگی به این شهرها مهاجرت می کنند  مشکلاتی مثل آلودگی هوا، آلودگی صوتی، کمبود امکانات، از بین رفتن فرصت های شغلی به وجود می یاد.

حالا از خودت می پرسم بهتر نیست تو شهری خدمت کنی که مردمش به تو احتیاج دارند؟ ویا به دیگران هم این اراده و پشتکار را یاد بدی؟ می دونم خیلی سخته، باید از امکانات و رفاه و آسایش که ممکن است در شهر برات فراهم بشه بگذری. اما فکر کنن، به نظر من ارزشش را داره، آخه میگن خدمت به مردم عبادته. درسته باید حمایت بشی. همین جوری و تنهایی نمیشه و نمی تونی کاری بکنی. اما اگه دولت اقداماتی مثل تمرکز زدایی، ایجاد امکانات رفاهی و تحصیلی در همه شهرها، ایجاد امکانات شغلی در همه شهرها، ایجاد دانشگاه های دولتی در همه شهرها، تعدیل امکانات رفاهی در شهرهای بزرگ را مد نظر قرار بده و به فکر انجامش باشه تو راحت

می تونی تصمیمی که می گیری را عملی کنی و در آخر امیدواریم که مسئولین بهت کمک کنند و خودت هم یه کم همتت را بالا ببری.

به امید روزی که شاهد این باشیم که همه شهرهای ایران در رفاه و آسایش و آرامش باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 18:54  توسط ساحل | 

 

 

امروز اولین روز دانشگاه بعد از سال جدید بود. یه کم خلوت بود، اما جو صمیمانه ای تو دانشکده برقرار شده بود همه تا همدیگه رو می دیدند بغل می کردند ماچ و بوسه و از این جور حرف ها...

استادهاهم مهربون تر از همیشه شده بودند. تیپ ها نو شده بود و همه برای همدیگه کلاس

 می گذاشتند. خلاصه بچه های دانشگاه یه جورایی نو شده بودند خدا کنه همینجوری بمونه.

راستی تو دانشکده شما چه خبر بود؟ دوست داریم بدونیم؟ برامون بنویسید خوشحال می شیم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 20:23  توسط ساحل | 

امروز 12 فروردین 1385 است. اما بیایید با هم به 27 سال قبل برگردیم می دونم شاید هیچ کدوم از شماها هم مثل من اون موقع نبودید اما این اتفاق مهم زیاد از بزرگترها و این و اون شنیدید روز رای گیری بود درست در روزهای پر از تنش و اضطراب قرار بود مردم ایران با رای های کوچک اما سرنوشت ساز خود سرنوشت ایران را رقم بزنند شاید هیچ کس یا لااقل رژیم شاه و هوادارهای آمریکایی انتظار چنین حضور باشکوه و میلیونی مردم را نداشتند اما مردم ایران استوار و با صلابت پای صندوق رای رفتند و با رای های "آری" خودشون سرنوشت ایران را تعیین کردند. 98% آری، 98% همبستگی،98% برابری و 98% مشتاق آزادی.

حالا سال  1385 است، 27 سال از این واقعه تاریخی میگذره از تو می پرسم آیا اون 98% برابری و همبستگی الان هم پیدا میشه؟ کمتر شده یا بیشتر؟ می دونم....... . الان هم مردم ما در همه جا و در همه عرصه ها ثابت کردند که با همبستگی و برادری همان موقع رو دارند. حتی بیشتر هم شده الان هم مثل اون موقع که به همه نشون دادیم ملت ایران زیر بار ظلم نمی ره و می خواد همیشه آزاد و آزاده باشه باید نشون بدیم ملت ایران همون ملته ، نمی خواد از حق مسلم خودش بگذره و از دیگر کشورها عقب بمونه.

دوست من..........من و تو باید از این حق دفاع کنیم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 17:12  توسط ساحل | 
ربُّ الارض ، امام الارض
به نام صاحب عصر ؛
به نام شاهد دهر ؛
به نام قایم فجر
به نام پروردگار هستی ، چشمه عشق و مستی
به حقّ غیب الوجود به حقّ سرّ السجود
ز کــاف کــرب و بلا ز نـــای دشــت نـــوا
به غمزه ای زینبی :
این بار بوی نرگس از سرزمین وحی است
مسیح در رکاب است آماده باد و باران ...

این بار شاه خلقت در دیده و عیان است
زیرا معارف عشق در جوف سینه ها هست ...

معنای بقیه الله ، فراتر از مفهوم عام ، به معنای باقی مانده خداست . باء او ، باء بسم الله قرآن است و قاف او کل قرآن ؛ واشاره به قله قاف دارد چرا که در زیارت حضرت بقیه الله می خوانیم : السلام علیک یا شریکه القرآن ؛ و یای او، یای حسین است که همانا مهدی حسینی است .


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 19:22  توسط ساحل | 
 

و تو ای انسان! ای تنها خويشاوند خدای تنها! ای تنها امانتدار گنج خدايی، ای دوست و آشنای خدا در زمين و انسان، ای زندانی خاک! ای که در پايان راه بيقرار آمدن اويی، ای که عمری است چشم براه دوخته ای و به گرد سواری که از دوردست به سويت می تازد خيره مانده ای، ای سرمنزل مقصود، ای سوار شتابنده که می تازد و می آيد! در زير گام های اراده او رهگذری شو! هموار شو، خود را بکوب و بشکن و خرد کن، در برابر تنها خويشاوند تنهای خود رام شو، تسليم باش، خاموش وآرام و هموار، تا مسافری که نيازمند و مشتاق به سويت می شتابد در راه نماند، خسته و نوميد نشود، و سنگلاخ و خشونت هاو خارهای سخت و تيز مغيلان پاهايش را مجروح نسازد، نشکند و در راه نيافتد و راه درازی را که در پيش دارد به سلامت طی کند و به زودی تو را که در انتهای راه چشم به راه اويي ببيند و در اين ميعادگاه- که در صبح(الست) آنجا که در (ذر) می زيستی و قرار کرديم که يکديگر را دراينجا پيدا کنيم- دو خويشاوند دورافتاده به هم رسند و دو بيگانه با هم آشنايی دهند و آدم، نيمه زندانی خويش را رها سازد و طلسم گنج پنهانی خويشاوند آسمانی خويش، خدا را باز کند و خدا، با لقای دين پرورنده پاک و معجزه آسای خود، درد مجهول ماندن خويش را فراموش کند و آفرينده عزيز خويش را با خود به تنهايي جاويد خويش برد و با وی، انسان، مانوس گردد.                                                

                                                                                      دکتر علی شریعتی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 17:56  توسط ساحل | 

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل

گشت آلوده بخون حضرت هابیل

ازهمان روزی که فرزندان آدم

صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی

زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید

آدمیت مرد، گرچه آدم زنده بود.

از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند

از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند

آدمیت مرده بود

بعد، دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب

گشت و گشت،

قرن ها از مرگ آدم هم گذشت

ای دریغ، آدمیت برنگشت.

قرن ما، روزگار مرگ انسانیت است

سینه دنیا زخوبی ها تهی است

صحبت از آزادگی، پاکی،مروت ابلهی است،

صحبت از موسا و عیسا و محمد نابجاست.

قرن موسی چمبه هاست.

من که از پژمردن یک شاخه گل،

از نگاه ساکت یک کودک بیمار،

از فغان یک قناری در قفس،

از غم یک مرد، در زنجیر،

حتی قاتلی برادر

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

واندرین ایام، زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای! جنگل را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند،

هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند،

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور،

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور،

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق،

گفتگو از مرگ انسانیت است،

                                                                                  فریدون مشیری

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:0  توسط ساحل | 

می گويد مردی در ساحل رود خانه ای نشسته بود که ناگهان متوجه شد مرد ديگری در چنگال امواج خروشان رودخانه گرفتار شده است و کمک می طلبد. داخل رودخانه شد و مرد را به ساحل نجات آورد. به او تنفس مصنوعی داد. جراحاتش را پانسمان کرد و پزشک را به بالينش آورد. هنوز حال غريق جا نيامده بود که شنيد دو نفر ديگر در حال غرق شدن در رودخانه هستند و کمک می خواهند. دوباره به رودخانه پريد و به زحمت آن دو نفر را هم نجات داد. اما پيش از اينکه فرصت تفکر پيدا کند صدای چهار نفر ديگر را در حال غرق شدن بودند شنيد. بالاخره آن مرد آنقدر قربانی نجات داد که خودش خسته شد و از پا افتاد، ولی صدای فرياد کمک از طرف رودخانه قطع نمی شد. کاش اين مرد خيرخواه چند قدمی به طرف بالای رودخانه می رفت و متوجه می شد که ديوانه ای مردم را يکی يکی به آب می اندازد! در اينصورت اينهمه انرژی صرف نمی کرد و بجای رفع معلول، به مبارزه با علت می پرداخت و جان افراد بيشتری را نجات می داد. به هيین ترتيب، درک نظام اساسی باعث می شود که خود را در مبارزه با معلول از پا نيندازد، بلکه به رفع علت بپردازد.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 14:9  توسط ساحل | 

 

به خود قول دهید که:

-         نیرومند باشید تا هیچ عاملی آرامش فکری شما را بهم نزند.

-         دوستان خود را متقاعد کنید که در وجودشان چیز ارزشمندی وجود دارد.

-         همیشه به جنبه مثبت و روشن هرچیز بنگرید و سعی کنید نظر خوشبینانه شما واقعیت پیدا کند.

-         اشتباههای گذشته را فراموش کنید و به موفقیتهای بزرگ آینده بیندیشید.

                                                                                

                                                                                    ادامه دارد.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 13:17  توسط ساحل | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ما جزء هزاران دانشجوی این کشور پهناورهستیم و با توکل به خدا راهی را شروع کرده ایم که بدون یاری تو موفق نمی شویم پس ما را یاری کن.
اگر احساس می کنی کسی به حرفهایت گوش نمی دهد آنها را بنویس و برای ما ارسال کن خوشحال می شویم.
Sahel.rasta@yahoo.com










نوشته های پیشین
شهریور 1387
خرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
پیوندها
الیاس
خزان
یه بنده ی خدا
تخته سیاه
روابط اجتماعی مناسب یا.........
عشق ورزیدن یعنی همکاری با خدا
طاروس
آواژیک
یه نفس تازه
مبتا
دریای بی ساحل
بچه محل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


Free Hit Counter